سفرنامه 94
بالاخره موعد سفر رسید.بابا از قبل برنامه ریزی کرده بود که با بابابزرگ و مادر جون یه سفر به چند تا از شهرهای دیدنی بریم.عمه زهرا اینا هم باهامون اومدن.بابا میگفت چون بابا بزرگ خودش اهل این نیست که تنهایی بخواد بره مسافرت,و چون سختش بود دیگه مسافتهای خیلی زیاد و رانندگی کنه,بابا گفت دوست داره که یه بار بابابزرگ اینارو ببره یه تفریح درست و حسابی کنن.که خدارو شکر خیلی هم خوب بود و خوش گذشت.
تصمیممون این بود که از شیراز به سمت اصفهان حرکت کنیم و بعد همدان و اردبیل و سرعین,تبریز هم از برناممون حذف شد,وبعد به سمت شمال...
جمعه صبح 6شهریور از شیراز حرکت کردیم من و بابا و شما و بابابزرگ توی ماشین خودمون (که تو به ماشینمون میگی 206 تپل مپلی)
عمه زهرا و عمو مهدی و مادر جون وسارینا و امیرحسین کوچوووولو هم توی ماشین عمو مهدی.من و بابا هم از همون اول سفر گفتیم که علی و سارینا هر کس توی ماشین خودشون باید باشن.که خب خدا رو شکر همکاریه خوبیهم کردین.فقط یه جا که بین راه وایساده بودیم تا خرید کنیم بابابزرگ رفت دنبال سارینا و این شد که سارینا اومد توی ماشین ما, و تا تونستین ورجه وورجه کردین و همه چیز و به هم ریختین تو اون یه ذره جا و گاهی هم دعوا و در آخر من هم عصبانی شدم و گفتم دیگه نبینم کسی بگه میخوام برم تو اون یکی ماشینا چون اصلا به حرفم گوش نکردین هیییچ کدوووم
بابا هم که دید من کلافه شدم وایساد و از هم جدا شدین و بعدشم شما خوااااابیدی تا مقصد بعد
با خودم یه سری وسایل به گفته ی دوستان واست برداشته بودم تا توی ماشین حوصلت سر نره , و خیلی هم خوب بود و مفید واقع شد.یه قطار و یه ماشین کوچولو.باب اسفنجی و تخته مغناطیسی با چند تا کتاب قصه.
صبح که حرکت کردیم عصر رسیدیم اصفهان و بطور اتفاقی با عمه و شوهر عمه بابا همدیگرو شهررضا دیدیم و شب رفتیم خونه دختر عمه بابا که اصفهان بود خوابیدیم و صبح روز بعد حرکت کردیم به سمت همدان و چون اونا هم میخواستن با دختر عمه بابا بیان همدان و ارومیه و تبریز با ما راهی شدن و این شد که ما همسفرای دیگه هم داشتیم.عصر همون روز هم رسیدیم همدان و یه خونه گرفتیم و دو روز همدان بودیم و بعد از اون رفتیم به سمت غار علی صدر که وااااقعا یکی از بهترین قسمت های سفرمون همونجا بود.اونجا واقعا میتونستی قدرت و بزرگی خدا رو خیلی واضح ببینی.هرچند وقتی بزرگ شی که دیگه یادت نمیاد ولی انشالا بزرگتر که شدی دوباره بریم یا خودت بری
از غار که اومدیم بیرون ناهار خوردیم و حرکت کردیم شب رسیدیم زنجان.که از این قسمت به بعد هوای سرد شروع شد.من که تغییر آب و هوا رو خیلی دوست داشتم.بیشتر حس میکردم که داریم دور میشیم از شهرمون.
خیلی جالب بود توی شهر زنجان اصلا خونه کرایه ای وجود نذاشت میگفتن اگه میخواین باید برین هتل.چند تا مسافر خونه هم رفتیم که خیلی بد و کثیف بود.هتل هم که خیلی گرون.پس تصمیم بر این شد که بریم اسکان فرهنگیان.من واسه اولین بار میرفتم ولی خی خوب بود و راضی بودمدو تا کلاس گرفتیم یکی واسه ما یکی واسه عمه و دختر عمه بابا.شب موقع خواب بارووون شدیدی میومد و هوا سرد بود و من کیف میکردم از این هوا.چون میدونستم الان شیراز همه با کولز روشن خوابیدن.
سوغاتی زنجان هم واسه تو چند تا نیش پشه بود با وجود اینکه من و تو عمه و سارینا و امیرحسین تو پشه بند خوابیدیم.تو هم که به نیش پشه حساسیت داری چون بعدش کلی ورم میکنه و آب ازش میاد و چرک و بعدم جاش زخم میشه.
صبح که از زنجان حرکت کردیم خیلی خوب بود, هوا سردتر و سردتر میشد ازشیراز که میخواستیم حرکت کنیم بابا میگفت نمیخواد واسه من لباس گرم برداری چون هر چقدرم که هوا سرد بشه فکر نمیکنم نیاز به سوییشرت واسه من بشه,ولی من برداشتم.تقریبا ساعت دو ظهر بود که هنوز تو راه بودیم و بارون و باد شدیدی میومد و هوا هم سرد.طوریکه توی ماشین شما سوییشرت به تن زیر پتو خوابیده بودی و شیشه های ماشینم بالا بود.وقتی رسیدیم اردبیل بابا میگفت وای خیلی سرده که تی شرت آستین کوتاهشو به آستین بلند ارتقا داد
منم که کلا سرمایی کاملا پوشیده بودم.ناهار رو اردبیل خوردیم چه ناهار خوشمزه ای یه آدرس گرفتیم و رفتیم همون رستوران چلو کباب کوبیده با کره محلی خوردیم که قسمت خوشمزه سفرم همونجا بود.
بعدم حرکت به سمت سرعین که کلا نیم ساعت بعد از اردبیل بود. اونجا هم یه خونه گرفتیم و آماده شدیم واسه رفتن به آب گرم شب و بود و هوا سرد و پدر با سوپرایز مامان که واسش سوییشرت برده بودم روبرو شد و خوشحال
شما هم که کاملا پوشیده بودی حتی کلاه به سر
فک نمیکردم که بتونی توی اون آب گرم بری چون خیلی بذت میاد که دمای آب یه کم از حالت معمول بالاتر باشه ولی خب خوشبختانه بابا میگفت رفتی و چقدرم بازی کردی و دوست داشتی
فردای همون روز به طور خیلی عجیب با بابا متوجه شدیم که هیچ اثری از نیش پشه ها نیست.آب گرم کار خودشو به نحو احسنت انجام داده بود

فردا هم از سرعین اومدیم بیرون و حرکت به سمت شمال.اول گردنه ی حیران که چقدر عالی و زیبا همونجا ناهار خوردیم.شما هم با اشتهای زیادی این جوجه ها رو با سیخ به دندون میکشیدی

بعد از ناهارم حرکت کردیم به سمت آستارا چند ساعتی اونجا بودیم و بعد دیگه از عمه و دختر عمه ی بابا خداحافظی کردیم و جدا شدیم و رفتیم بندر انزلی خونه یکی از دوستای عمو مهدی که خودشون نبودن و ما کلید گرفتیم و راحت رفتیم اونجا . دو روزم انزلی بودیم که رفتیم ساحل گیسوم که خیلی خوب بود و جنگلشم حرف نداشت.
از انزلی هم رفتیم ماسوله که اونجا هم به سبک خودش خیلی به دلم نشست. بعد از اونجا هم رشت که بازم خونه یکی دیگه از دوستای عمو مهدی که این بار دیگه خودشون خونه بودن
هر روز میرفتیم بیرون برمیگشتیم شب همونجا.لاهیجان و فومن , آخ که چه کلوچه سنتی خوشمزه ای داره هنوز عطره کلوچه شون رو میتونم حس کنم . جواهر ده رامسر و در آخر هم بازگشت به سمت شیراز.البته یه شب قم خونه دختر عمه ی مامان که میشه همون دختر خاله ی بابا خوابیدیم و زیارت حضرت معصومعه هم رفتیم.
اول عکسای توی ماشین و میزارم...












همدان-گنجنامه








انقدر صدات میزدم علی دوربین و نگاه کن ..علی اینجا .علی یه لحظه فقط .علییییییییی
و تو در کمال آرامش اگه دوست داشتی نگاه میکردی اگرم نه که 


اینجا هم غرفه زده بودن واسه بچه ها که نقاشی کنن

غار علی صدر - عکسا خیلی خوب نمیشد چون نورش خوب نبود فقط یکی سوار بر قایق یا به قول خودت عایق

بعد از بیرون اومدنمون از غار که تقریبا دو ساعت نیم طول کشید.یه بستنی خوشمزه تو اون هوا خوردین

همدان-ابوعلی سینا


اینجا هم که شب رفتیم عباس آباد (همدان) بود که تقریبا مثل بام همدان محسوب میشد

اینجا هم یکی از خیابونای همدانه که پیاده داشتیم یه مسافتی رو میرفتیم که شما این و دیدی و اداشو دراوردی

سرعین-آب گرم


گردنه حیران-شمال

اینجا هم چند ساعتی موندیم واسه ناهار و استراحت که خیلی خوب و باصفا بود.تو هم راااحت بازی میکردی و منم بی خیال کثیفی دست و لباست شدم که اینجوری خیلی بهترم شد هم تو راحت بودی و هم من
عشقه این پرچینا بودی چون تا حالا همش توی کارتن و کتاب قصه دیده بودیشون.اون عکسی هم که پشتت پرچینا پیداست خودت بهم گفتی مامان بیا من میرم از اینجا بالا تو عکس بگیر



تمام ژست ها هم ابتکار خودت بود.و یه ناهار خوشمزه...



دیگه وقتی میخواستیم بریم لباساتو عوض کردم

بندر انزلی _ ساحل گیسوم
کلا تا مونوپاد و میدیدی فقط میخواستی دست خودت باشه و به هیشکی نمیدادی گاهی هم با سارینا دعوا میکردین که دست کی باشه.
اینا عکسا شاهکاره خودته



این عکسا هم مربوط به زمانیه که ناراحتی که چرا مونوپاد دست شما نیست.اصلا هم نوبت رو رعایت نمیکردی


بعدم رفتم کنار دریا.تو که آخرین باری که رفته بودی یک سال و نیمت بود که رفتیم بوشهر و چیزی از اون موقع یادت نبود.تا دریا رو دیدی اول خیییلی ذوق کردی و میخندیدی بعد شلوارتو یه کم زدم بالا واست یه کوچولو رفتی تو آب و دیدی نه اینجوری نمیشه مثل اینکه خیلی کیف داره دیگه هی رفتی جلو.نشستی خوابیدی.به قول خودت شیرجه زدی اونم چه شیرجه هایی.دیگه اجازه ندادی که لباستم بیرون بیارماز تنت.









این شیرجت و ببین عالی شده من عاشقه این عکستم
و یه عکسم با بابابزرگ و مادر جون و سارینا



به همین شیوه ای که گرفتیمت بردیمت کنار ماشین و لباسات و عوض کردیم.
البته قبلش با فرقون و بیلتم بازی کردی و هی میرفتی قلعه سارینا رو خراب میکردی
و میخندیدی که دیگه ما بغلت کردیم و بردیمت



اینجا هم دیگه شستیمت و لباسات و عوض کردیم.مشغول بستنی خوردنی

تالاب انزلی



چون خیلی باد میومد کلات از سرت افتاد,البته افتاد تو به قول خودت عایق
باد میخورد به چشمت,سختت بود همش نگاه به پایین میکردی


رشت_ماسوله


بهت میگم علی خودت یه ژست بگیر میخوام عکس بگیرم.اون زستی که دو تا دستاتو باز کردی و یه پاتو خم کردی گرفتی.میگم علی این که خیلی دیگه دخترونه شد یه ژست مردونه بگیر,بعد اونی که یه دستتو زدی به کمر و گرفتی

اوفففف که چقدر اینا عالی بودن
فک کن تو که لواشک نمیخوری و چیزای ترش دوست نداری میخوردی چه جورم.به بابا هم میگفتی بابا بخور خیلی "ترش خوززه هس "ترش خوشمزه
و من و تو و این عروسکای رنگارنگ

از این عکس محلی ها هم گرفتیم.فک نمیکردم بپوشی لباسارو ولی بدون هیچ چون وچرا پوشیدی و ساکت هیچی نمیگفتی .خودتم تعجب کرده بودی که خدایا اینا دیگهچجور لباساییه من تاحالا ندیدم.بعد من و بابا رو که دیدی یه لبخند خوشکلی زدی.الهی قربونت برم


رفتیم یه مغازه کلوچه فروشی نشستی رو این پله ها و بهم گفتی مامان ازم عکس میگیری بعدم خودت اینجوری ژست گرفتی


اون عکسا رو هم توی یه مغازه که سوغاتی خریدیم گرفتیم
رامسر_شهر بازی

بازم علی و پرچین های دوست داشتنی

تله کابین
که خیلی دوست داشتی و سوار که شدیم شعر میخوندی و میگفتی واااای رفتیم بالای بالا و در آخرم شعر رسیدیم و رسیدیبم...





و اختتامیه سفر هم با حرم حضرت معصومه

در کل سفر خیلی خوبی بود وتو بهتر از همه




سفرنامه 94 



