علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

سفرنامه 94

1394/7/5 16:36
نویسنده : مامان فهیمه
564 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره موعد سفر رسید.بابا از قبل برنامه ریزی کرده بود که با بابابزرگ و مادر جون یه سفر به چند تا از شهرهای دیدنی بریم.عمه زهرا اینا هم باهامون اومدن.بابا میگفت چون بابا بزرگ خودش اهل این نیست که تنهایی بخواد بره مسافرت,و چون سختش بود دیگه مسافتهای خیلی زیاد و رانندگی کنه,بابا گفت دوست داره که یه بار بابابزرگ اینارو ببره یه تفریح درست و حسابی کنن.که خدارو شکر خیلی هم خوب بود و خوش گذشت.

تصمیممون این بود که از شیراز به سمت اصفهان حرکت کنیم و بعد همدان و اردبیل و سرعین,تبریز هم از برناممون حذف شد,وبعد به سمت شمال...

جمعه صبح 6شهریور از شیراز حرکت کردیم من و بابا و شما و بابابزرگ توی ماشین خودمون (که تو به ماشینمون میگی 206 تپل مپلی)خنده عمه زهرا و عمو مهدی و مادر جون وسارینا و امیرحسین کوچوووولو هم توی ماشین عمو مهدی.من و بابا هم از همون اول سفر گفتیم که علی و سارینا هر کس توی ماشین خودشون باید باشن.که خب خدا رو شکر همکاریه خوبیهم کردین.فقط یه جا که بین راه وایساده بودیم تا خرید کنیم بابابزرگ رفت دنبال سارینا و این شد که سارینا اومد توی ماشین ما, و تا تونستین ورجه وورجه کردین و همه چیز و به هم ریختین تو اون یه ذره جا و گاهی هم دعوا و در آخر من هم عصبانی شدم و گفتم دیگه نبینم کسی بگه میخوام برم تو اون یکی ماشینا چون اصلا به حرفم گوش نکردین هیییچ کدووومعصبانیبابا هم که دید من کلافه شدم وایساد و از هم جدا شدین و بعدشم شما خوااااابیدی تا مقصد بعدخواب

با خودم یه سری وسایل به گفته ی دوستان واست برداشته بودم تا توی ماشین حوصلت سر نره , و خیلی هم خوب بود و مفید واقع شد.یه قطار و یه ماشین کوچولو.باب اسفنجی و تخته مغناطیسی با چند تا کتاب قصه.

صبح که حرکت کردیم عصر رسیدیم اصفهان و بطور اتفاقی با عمه و شوهر عمه بابا همدیگرو شهررضا دیدیم و شب رفتیم خونه دختر عمه بابا که اصفهان بود خوابیدیم و صبح روز بعد حرکت کردیم به سمت همدان و چون اونا هم میخواستن با دختر عمه بابا بیان همدان و ارومیه و تبریز با ما راهی شدن و این شد که ما همسفرای دیگه هم داشتیم.عصر همون روز هم رسیدیم همدان و یه خونه گرفتیم و دو روز همدان بودیم و بعد از اون رفتیم به سمت غار علی صدر که وااااقعا یکی از بهترین قسمت های سفرمون همونجا بود.اونجا واقعا میتونستی قدرت و بزرگی خدا رو خیلی واضح ببینی.هرچند وقتی بزرگ شی که دیگه یادت نمیاد ولی انشالا بزرگتر که شدی دوباره بریم یا خودت بریمتنظر

از غار که اومدیم بیرون ناهار خوردیم و حرکت کردیم شب رسیدیم زنجان.که از این قسمت به بعد هوای سرد شروع شد.من که تغییر آب و هوا رو خیلی دوست داشتم.بیشتر حس میکردم که داریم دور میشیم از شهرمون.

خیلی جالب بود توی شهر زنجان اصلا خونه کرایه ای وجود نذاشت میگفتن اگه میخواین باید برین هتل.چند تا مسافر خونه هم رفتیم که خیلی بد و کثیف بود.هتل هم که خیلی گرون.پس تصمیم بر این شد که بریم اسکان فرهنگیان.من واسه اولین بار میرفتم ولی خی خوب بود و راضی بودمدو تا کلاس گرفتیم یکی واسه ما یکی واسه عمه و دختر عمه بابا.شب موقع خواب بارووون شدیدی میومد و هوا سرد بود و من کیف میکردم از این هوا.چون میدونستم الان شیراز همه با کولز روشن خوابیدن.

سوغاتی زنجان هم واسه تو چند تا نیش پشه بود با وجود اینکه من و تو عمه و سارینا و امیرحسین تو پشه بند خوابیدیم.تو هم که به نیش پشه حساسیت داری چون بعدش کلی ورم میکنه و آب ازش میاد و چرک و بعدم جاش زخم میشه.

صبح که از زنجان حرکت کردیم خیلی خوب بود, هوا سردتر و سردتر میشد ازشیراز که میخواستیم حرکت کنیم بابا میگفت نمیخواد واسه من لباس گرم برداری چون هر چقدرم که هوا سرد بشه فکر نمیکنم نیاز به سوییشرت واسه من بشه,ولی من برداشتم.تقریبا ساعت دو ظهر بود که هنوز تو راه بودیم و بارون و باد شدیدی میومد و هوا هم سرد.طوریکه توی ماشین شما سوییشرت به تن زیر پتو خوابیده بودی و شیشه های ماشینم بالا بود.وقتی رسیدیم اردبیل بابا میگفت وای خیلی سرده که تی شرت آستین کوتاهشو به آستین بلند ارتقا دادخندونک

منم که کلا سرمایی کاملا پوشیده بودم.ناهار رو اردبیل خوردیم چه ناهار خوشمزه ای یه آدرس گرفتیم و رفتیم همون رستوران چلو کباب کوبیده با کره محلی خوردیم که قسمت خوشمزه سفرم همونجا بود.

بعدم حرکت به سمت سرعین که کلا نیم ساعت بعد از اردبیل بود. اونجا هم یه خونه گرفتیم و آماده شدیم واسه رفتن به آب گرم شب و بود و هوا سرد و پدر با سوپرایز مامان که واسش سوییشرت برده بودم روبرو شد و خوشحالخجالت شما هم که کاملا پوشیده بودی حتی کلاه به سرچشمک

فک نمیکردم که بتونی توی اون آب گرم بری چون خیلی بذت میاد که دمای آب یه کم از حالت معمول بالاتر باشه ولی خب خوشبختانه بابا میگفت رفتی و چقدرم بازی کردی و دوست داشتیمحبتفردای همون روز به طور خیلی عجیب با بابا متوجه شدیم که هیچ اثری از نیش پشه ها نیست.آب گرم کار خودشو به نحو احسنت انجام داده بودخندونکچشمک

فردا هم از سرعین اومدیم بیرون و حرکت به سمت شمال.اول گردنه ی حیران که چقدر عالی و زیبا همونجا ناهار خوردیم.شما هم با اشتهای زیادی این جوجه ها رو با سیخ به دندون میکشیدیشیطانچشمک

بعد از ناهارم حرکت کردیم به سمت آستارا چند ساعتی اونجا بودیم و بعد دیگه از عمه و دختر عمه ی بابا خداحافظی کردیم و جدا شدیم و رفتیم بندر انزلی خونه یکی از دوستای عمو مهدی که خودشون نبودن و ما کلید گرفتیم و راحت رفتیم اونجا . دو روزم انزلی بودیم که رفتیم ساحل گیسوم که خیلی خوب بود و جنگلشم حرف نداشت.

از انزلی هم رفتیم ماسوله که اونجا هم به سبک خودش خیلی به دلم نشست. بعد از اونجا هم رشت که بازم خونه یکی دیگه از دوستای عمو مهدی که این بار دیگه خودشون خونه بودنچشمکهر روز میرفتیم بیرون برمیگشتیم شب همونجا.لاهیجان و فومن , آخ که چه کلوچه سنتی خوشمزه ای داره هنوز عطره کلوچه شون رو میتونم حس کنم . جواهر ده رامسر و در آخر هم بازگشت به سمت شیراز.البته یه شب قم خونه دختر عمه ی مامان که میشه همون دختر خاله ی بابا خوابیدیم و زیارت حضرت معصومعه هم رفتیم.

اول عکسای توی ماشین و میزارم...

ماشین

ماشین    ماشین    ماشین

ماشین

ماشین

ماشین   ماشین

ماشین   ماشین

ماشین   ماشین

ماشین   ماشین

ماشین   ماشین

ماشین

ماشین

ماشین   ماشین

همدان-گنجنامه

همدان   همدان

همدان

همدان

همدان

همدان   همدان

همدان   همدان

همدان

همدان

انقدر صدات میزدم علی دوربین و نگاه کن ..علی اینجا .علی یه لحظه فقط .علیییییییییعصبانیو تو در کمال آرامش اگه دوست داشتی نگاه میکردی اگرم نه که نه

همدان

همدان

اینجا هم غرفه زده بودن واسه بچه ها که نقاشی کنن

همدان

غار علی صدر - عکسا خیلی خوب نمیشد چون نورش خوب نبود فقط یکی سوار بر قایق یا به قول خودت عایق

غار   غار

بعد از بیرون اومدنمون از غار که تقریبا دو ساعت نیم طول کشید.یه بستنی خوشمزه تو اون هوا خوردین

غار

همدان-ابوعلی سینا

همدان   همدان

همدان   همدان

اینجا هم که شب رفتیم عباس آباد (همدان) بود که تقریبا مثل بام همدان محسوب میشد

همدان

اینجا هم یکی از خیابونای همدانه که پیاده داشتیم یه مسافتی رو میرفتیم که شما این و دیدی و اداشو دراوردی

همدان

سرعین-آب گرم

سرعین

سرعین

گردنه حیران-شمال

شمال   شمال

اینجا هم چند ساعتی موندیم واسه ناهار و استراحت که خیلی خوب و باصفا بود.تو هم راااحت بازی میکردی و منم بی خیال کثیفی دست و لباست شدم که اینجوری خیلی بهترم شد هم تو راحت بودی و هم منچشمک

عشقه این پرچینا بودی چون تا حالا همش توی کارتن و کتاب قصه دیده بودیشون.اون عکسی هم که پشتت پرچینا پیداست خودت بهم گفتی مامان بیا من میرم از اینجا بالا تو عکس بگیربغل

شمال   شمال

شمال   شمال

شمال   شمال

تمام ژست ها هم ابتکار خودت بود.و یه ناهار خوشمزه...

شمال   شمال

شمال

شمال

دیگه وقتی میخواستیم بریم لباساتو عوض کردم

شمال

بندر انزلی _ ساحل گیسوم

کلا تا مونوپاد و میدیدی فقط میخواستی دست خودت باشه و به هیشکی نمیدادی گاهی هم با سارینا دعوا میکردین که دست کی باشه.

اینا عکسا شاهکاره خودته

گیسوم

گیسوم

گیسوم

این عکسا هم مربوط به زمانیه که ناراحتی که چرا مونوپاد دست شما نیست.اصلا هم نوبت رو رعایت نمیکردی

گیسوم   گیسوم

گیسوم   گیسوم

بعدم رفتم کنار دریا.تو که آخرین باری که رفته بودی یک سال و نیمت بود که رفتیم بوشهر و چیزی از اون موقع یادت نبود.تا دریا رو دیدی اول خیییلی ذوق کردی و میخندیدی بعد شلوارتو یه کم زدم بالا واست یه کوچولو رفتی تو آب و دیدی نه اینجوری نمیشه مثل اینکه خیلی کیف داره دیگه هی رفتی جلو.نشستی خوابیدی.به قول خودت شیرجه زدی اونم چه شیرجه هایی.دیگه اجازه ندادی که لباستم بیرون بیارماز تنت.

دریا   دریا

دریا

دریا   دریا

دریا

دریا   دریا

دریا   دریا

دریا   دریا

دریا   دریا

دریا

این شیرجت و ببین عالی شده من عاشقه این عکستم

و یه عکسم با بابابزرگ و مادر جون و سارینا

دریا

دریا   دریا

دریا   دریا

به همین شیوه ای که گرفتیمت بردیمت کنار ماشین و لباسات و عوض کردیم.

البته قبلش با فرقون و بیلتم بازی کردی و هی میرفتی قلعه سارینا رو خراب میکردیچشمکخندهو میخندیدی که دیگه ما بغلت کردیم و بردیمتنه

دریا   دریا

دریا   دریا

دریا   دریا

اینجا هم دیگه شستیمت و لباسات و عوض کردیم.مشغول بستنی خوردنی

دریا   دریا و بلالی

تالاب انزلی

تالاب انزلی   تالاب انزلی

تالاب انزلی

تالاب انزلی

چون خیلی باد میومد کلات از سرت افتاد,البته افتاد تو به قول خودت عایقخندونکباد میخورد به چشمت,سختت بود همش نگاه به پایین میکردی

تالاب انزلی

تالاب انزلی   تالاب انزلی

رشت_ماسوله

ماسوله   ماسوله

ماسوله   ماسوله

بهت میگم علی خودت یه ژست بگیر میخوام عکس بگیرم.اون زستی که دو تا دستاتو باز کردی و یه پاتو خم کردی گرفتی.میگم علی این که خیلی دیگه دخترونه شد یه ژست مردونه بگیر,بعد اونی که یه دستتو زدی به کمر و گرفتیخندونک

   ماسوله   ماسوله

اوفففف که چقدر اینا عالی بودنخوشمزه فک کن تو که لواشک نمیخوری و چیزای ترش دوست نداری میخوردی چه جورم.به بابا هم میگفتی بابا بخور خیلی "ترش خوززه هس "ترش خوشمزه

و من و تو و این عروسکای رنگارنگ

ماسوله

از این عکس محلی ها هم گرفتیم.فک نمیکردم بپوشی لباسارو ولی بدون هیچ چون وچرا پوشیدی و ساکت هیچی نمیگفتی .خودتم تعجب کرده بودی که خدایا اینا دیگهچجور لباساییه من تاحالا ندیدم.بعد من و بابا رو که دیدی یه لبخند خوشکلی زدی.الهی قربونت برمخندونکبغل

ماسوله   ماسوله

رفتیم یه مغازه کلوچه فروشی نشستی رو این پله ها و بهم گفتی مامان ازم عکس میگیری بعدم خودت اینجوری ژست گرفتیبوس

رشت.کوکی   رشت

رشت

اون عکسا رو هم توی یه مغازه که سوغاتی خریدیم گرفتیممحبت

رامسر_شهر بازی

رامسر   رامسر

بازم علی و پرچین های دوست داشتنی

رامسر

تله کابین

که خیلی دوست داشتی و سوار که شدیم شعر میخوندی و میگفتی واااای رفتیم بالای بالا و در آخرم شعر رسیدیم و رسیدیبم...

تله کابین   تله کابین

تله کابین   تله کابین

تله کابین   تله کابین

تله کابینتله کابین

و اختتامیه سفر هم با حرم حضرت معصومه

قم

در کل سفر خیلی خوبی بود وتو بهتر از همهبغلبغلبغل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (5)

نظرات (8)

مامان علی
5 مهر 94 18:55
اوخی فداش شم ماشاالله خیلی ماه شده راستی سلام فهیمه گل ونازنینم.به به چه سفرنامه وعکسهای خوشگلی نگاشتی وگرفتی. خداروشکر این مدت به سفر خوشی گذشته.چندباری سرزدم بهتون دیدم آپ نکردین.الان دست پر اومدین. چقدر علی جون ناز شده. البته خود دوستم هم ماشالله خوشگله پسرشم به خودش کشیده.خیلی خوشحال شدم که یکبار دیگه چهره. نازنینت رو دیدم آلوچه ها وترشکا نوش جونتون ولی خواهر باد ل ترشک خواه ما چه کردیا!!!! قهر واسه مونوپاد هم از اون قهر های مدرنه ها!خخخخ چه ژستهای هم بلد شده ناقلا. ماهم توسفر صندلی پشت کاملا یکدست میکنیم وتشک میندازم واسباب بازی!میشه یک اتاق اختصاصی! امیدوارم همیشه به گشت وشادی بگذره وسلامت وشادان باشین میبوسمتون
مامان فهیمه
پاسخ
سلام زهرای عزیزم خوبی خانم.علی جونم چطوره خوبه خدا رو شکر.تو که نمیای ما رو از احوالاتتون باخبر کنی.دختر یه پست بزار به خدا خیلی سخت نیستاااا.به چه زبونی بگم خواهر دلمون تنگتونههههه ممنونم از لطف و محبتت به من و علی .در ضمن اون چشمای نازنینت خوشکل میبینه آره والا میبینی تو رو خدا دوران ما،ما با چه چیزایی قهر میکردیم حالا اینا با چی.ههههه بهشم میگه سلفی. آخی عزیزم میدونستم اگه عکس این ترشک ها رو بزارم چه میکنم با دل شماهاااااخلاصه شرمنده اتاق اختصاصی رو خوب اومدی چون دقیقا واسه ما هم همین حکم و داشت و خیلی هم راحت بود. ممنونم از دعای قشنگت شما هم به همچنین یه چیزه دیگه بگما من این چیزا سرم نمیشه میای و یه پست عکس دار میزاری
عمه فروغ
5 مهر 94 21:05
سلام فهیمه جون به به چه سفرنامه زیبا و کاملی همیشه به شادی و گردش خوشحالم که سفر براتون خاطره انگیز بوده ای جووووووووم ماشاا.. به گل پسری با این ژست های خوشگلشعکس لباس محلیتون هم خیلی خوشگل شده و آفرین به این گل پسر که همسفر خوبی بوده به به چه لواشک های خوشمزه ای دهنم آب افتادنوش جانتون باشه
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم.ممنونم خانمی نظر لطفته و مهربونیاتپس شما همشرمنده
فریده
6 مهر 94 9:23
عالی بود ، عالی کلی لذت بردم ، امیدوارم همیشه به سفر و شادی بگذره . با اینکه اوایل شهریور ماه رفته بودید هوا سرد بوده ، واسم جالب بود . محمد( شوهر من) می گه هفته سوم مهر بریم سمت شمال ولی با این اوصاف اصلاً امکان نداره ، آخه منم خیلی خیلی سرمایی هستم عکسا عالی شده بود ، مخصوصاً اون عکس که علی جون داره شیرجه می زنه ، اون عکسه که به قول شما ژست دخترونه گرفته هم عالی شده کلی قربون صدقه اش رفتم. خدا رو شکر که سفرتون به خیر و خوشی تمام شده . ببوس علی کوچولوی خوشتپ منو
مامان فهیمه
پاسخ
سلام فریده جونم خوبی عزیزم ممنونم انشالا شما هم به گردش و تفریح و سلامتی.نه بابا شمال که هوا سرد نبود اتفاقا آنچنان گرم بود شرجیحتما برو اتفاقا اون موقع فک کنم هوا خیلی عالی باشه.اردبیل و سرعین سرد بود منم که سرمایی ... ببوس پرهام نازنینموووو
مامان رویا
8 مهر 94 15:59
سلام دوست من... این علی کوچولوی خوش تیپ ما چه سفر خوشمزه و زیبایی رفته به نظرم خیلی بهش خوش گذشته باشه ...عکسهاتون هم بسیار زیبا بود فهیمه جان ...زندگیتون سرشار از خاطرات قشنگ و به یاد موندنی دوست مهربونم...
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم ازت عزیزم شما لطف دارین به من و علی
پریسا
8 مهر 94 17:26
سلام فهیمه خانم تولد علی جون جون مبارک باشه.... وبلاگ فوق العاده زیبایی دارید. السا توی مسابقه عکاسی شرکت کرده... اگه به عکسش توی این سایت رای بدید ممنونتون میشم...♥ http://www.niniaxs.ir/index.php/mehr/9482-2015-09-29-21-11-09
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم مرسی لطف دارینچشم حتما
مریم مامان آیدین
13 مهر 94 18:45
سلاااام فهیمه جونم خوبی دوستم...ببخش دیر اومدم حسابی گرفتارم این روزها وای فهیمه جونم چه سفرنامه پر و پیمونی و چه ایران گردی عااالی و چه عکس های فوق العااااده ای اول اول اول از همه بگم...خیییلی نااااازی....تو همه عکس ها ناز بودن صورت ملیحت بیشتر از همه به چشمم اومد و علی هم عییین خودت یه ظرافت و نازی و خوشگلی عالی داره...ماشالا خوشگلیش به مامانش رفته حتما براض اسفند دود کن زیااااد صدقه هم یادت نره خوشحالم بهتون خوش گذشته...خوشحالم علی نازم مثل همیشه عالی بوده و همکاری کرده وای من تا حالا چند بار سرعین رفتم و هیچوقت آب گرم نرفتم...تو تصورم جای کثیفی بود ولی اینی که تو عکس هات دیدم مثل استخر و تمیز بود....عااالی عکس های شمال خیلی ناز بود و از همه عکس ها عالی تر اون پله خزه گرفته تو ماسوله بود...وای حتی خزه ها با آدم حرف میزد...علی خوشگلم هم که زیبایی عکس رو چند برابر کرده بود عکس های خوشگل دریا هم عالی بود...قربون اوت ذوقش برم من عزیزم الهی همیشه شاد باشین و بخندین و خوش بگذرونین دوست خووووبم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم خوبی انشالا همیشه گرفتار شادیها باشی و شادیها دست از سرتون برندارن واااااای چه ذوقی میکنم من وقتی میبینم دوستم اینجوری داره ازم تعریف میکنه ما خانوما هم که خودت میدونی دیگه عاشقه همین حرکتیم.پس در نتیجه من عاشقتم عزیزمولی جدای از شوخی تو خودت عزیزم قلب پاک مهربونی داری که این چیزارو تو چهره ی من دیدی مهربوووونم به نظرم مریم جون اگه دوباره سرعین رفتی حتما برو آب گرمشو چند تا مجموعه داره ما رفتیم آب گرم سبلان منم دقیقا مثله خودت بودم ولی همسفریامون بهم گفتن که نه بابا اونجوری نیستو کاملا تمیز و شبیه استخره که خدا رو شکر همینطورم بود و بازم خدا رو شکر خیلی شلوغ نبود منم خودم اون پله ها رو خیلی دوست داشتم اصلا ما قرار بود بریم پیش عمه اینا یه ادرس به ما دادن که ما اشتباهی رفتیم و آخرش ختم شد به این پله ها.چه اشتباه زیبایی کردیم تو زندگیمون کاش همه ی اشتباها اینجوری بودممنونم عزیزم ازت و از راهنمایی های قبل از سفر که خیلی به دردم خورد
مامان امیر عطا
20 مهر 94 17:38
عزیزم همیشه به گردش و تفریح و خوشی... خیلی به علی کوچولومون خوش گذشته ها خدارو شکر...قشنگ معلومه... امیدوارم همیشه کنار هم شاد باشید راستی تولد علی جون هم مبارکه
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم.آره حسابی تا تونست خوش گذروند.ممنونم از لطفت
مامان زهره
21 مهر 94 17:12
ای دون امیدوارم همیشه دلت شاد ولبات خندون باشه گلم
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی خاله مهربوووون